ارزو...

 

برای نمایش بزرگترین اندازه کلیک کنید

 

 

 

عزیزم حتے دیگر نمیخواهم آرزویت باشم…

آرزو میڪنم

“او”

آرزوے تو باشد

و

آرزوی او…

“دیگرے”…

/ 2 نظر / 12 بازدید
علی فلسفی

نمی دانی؛ نمی دانی چقدرتنهایم؛ نمی دانی چه قدردلم گرفته؛ نمی دانی چه قدربغض دارم؛ نمی دانم... تاکی؛ تاکی می توانم غمم راپنهان داشته باشم؛ تاکی می توانم عشقم راپنهان داشته باشم؛ تاکی می توانم صبرکنم؛ دوست دارم پروازکنم وازاین جابروم.

علی فلسفی

من کلبه ی خوشبختی تو را روزی با گلهای شوقم فرش خواهم کرد و قشنگترین لحظه هایم را به پای ساده ترین دقایقت خواهم ریخت تا بدانی عاشق ترین پروانه ات خواهم ماند.