تنها........

 

 

 

درتاریکی بی آغاز و پایان

 

دری در روشنی انتظارم رویید

 

خودم رادر پس در تنها نهادم

 

و به درون نهادم

 

اتاقی بی روزن تهی نگاهم را پر کرد

 

سایه ای در من فرود آمد

 

و همه شباهتم را در ناشناسی خود گم کرد

 

پس من کجا بودم ؟

 

شاید زندگی ام در جای گمشده ای نوسان داشت

 

و من انعکاسی بودم

 

که بی خودانه همه خلوت ها را به هم می زد

 

و در پایان همه رویاها درسایه بهتی فرو می رفت

 

من در پس در تنها مانده.

/ 3 نظر / 20 بازدید
طنزستان فرشید

سلام به وبلاگ من سر بزنید ، اگه مایلید تبادل لینک کنیم [لبخند]

m

سلام.سایت خیلی قشنگی دارید. ایا تمایل به تبادل لینک دارید؟[ماچ] به وبلاگ من هم بیایید.