وقتی یکیو دوست داری اشکش درنیار

با اشکاش از چشماش میفتی...

 

ازش فاصله نگیر 

اگر سرد بشه دیگه درست نمیشه...

 

باهاش قهر نکن 

بی تو بودن یاد میگیره...

 

تهدیدش نکن 

دعواش نکن

میره پشت یکی دیگه قایم میشه

اون ادم پناهش میشه...

 

اگه دوستش داری همون جوری که هست

دوستش داشته باش

سعی نکن عوضش کنی...

 

اگه دوستش داری اشتباهتشو ب روش نیار...

 

اگه دوستش داری تو اوج بدی ها و تلخی ها وسختی ها 

از اغوشت بیرونش نکن

بذار یاد بگیره دنیاش و زندگیش همون اغوشیه ک توشه...

 

نذار بره جایی دیگه ازدست تو گریه کنه

اون موقعس ک دیگه

.....تو جایی نداری....

 

 

 

 

 

 

 

/ 3 نظر / 23 بازدید
سـردار خـیـبـر

برای رد شدن از سیم خاردار باید یک نفر روی سیم خاردار می خوابید تا بقیه از روش رد بشن داوطلب زیاد بود قرعه انداختند افتاد بنام یک جوان! همه اعتراض کردند الا یک پیرمرد. گفت چکار دارید بنامش افتاده دیگه. عجب پیرمرد سنگدلی! دوباره قرعه انداختند بازم افتاد بنام همون جوان! جوان بدون درنگ خودش رو انداخت روی سیم خاردار در دلها غوغائی شد. بچه ها گریان و با اکراه شروع کردند به رد شدن از روی بدن جوان همه رفتند الا پیرمرد! گفتند بیا. گفت:نه شما برید من باید بدن پسرم رو ببرم برای مادرش! مادرش منتظره

سـردار خـیـبـر

چشم پاک دختری از جمله‌ای تر مانده است چشم‌های پاکش اما خیره بر در مانده است روی دیوار اتاق کوچک تنهایی‌اش عکس بابایش کنار شعر مادر مانده است . . . یاد و خاطره شهیدان گرامی باد [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

سردار خیبر

بسم رب الشهدا والصدیقین هیچی نداشت. نه پلاک، نه کارت شناسایی! هیچ جای لباسش هم نوشته ای به چشم نمی خورد که بشه شناسایی اش کرد. واسه همین تمام لباساش رو درآوردن بلکه جاییش اسم و مشخصاتش رو نوشته باشه. فقط معلوم بود از غواصای کربلای پنجی بوده که توی شلمچه به شهادت رسیده. بالاجبار به عنوان شهید گمنام، بهشت زهرا (س) دفنش کردن. چند سال که گذشت تا اینکه برحسب اتفاق: مادری که دنبال فرزند مفقودش می گشت، عکسش رو دید و پسرش رو شناسایی کرد. از اون روز به بعد روی سنگ مزار، بجای «شهید گمنام» نوشتند: «شهید سیدجلال حسینی» روحش شاد